منوی دسته بندی

تاریخچه طریقت دانایی

شروع کلام طریقت دانایی

نیازی نیست‌ جهت‌ ثبوت این‌ اصل‌ تاریخی‌ که‌ ایرانیان در تاریخ‌ باستانی‌ خود مردمانی‌ شجاع و دلیر و راستگو بوده اند مدارکی‌ ارائه‌ کنیم‌ هرکس‌ کمترین‌ آشنایی‌ با تاریخ‌ گذشته‌ این‌ سرزمین‌ داشته‌ باشد این‌ اصل‌ را می‌ داند و اقوال مختلف‌ دوست‌ و دشمن‌ را در خصوص صفات فوق بررسی‌ می‌ کند. آیا این‌ سجایا و به‌ ویژه دلاوری چیزی است‌ که‌ بدون تمرین‌ و ممارست‌ و بدون آموزش در هر کسی‌ ایجاد گردد؟ چنین‌ نیست‌ بلکه‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ (دکتر صدیقی‌) تاریخ‌ تمدن (ویل‌دورانت‌) و سایر منابع‌ تاریخی‌ جملگی‌ به‌ موجود بودن برنامه‌ آموزشی‌ در ایران باستان اذعان دارند. اگر هم‌ این‌ مدارک و تائیدات مثبت‌ در دسترس نبود و همانگونه‌ که‌ بسیاری از حقایق‌ تاریخی‌ ما بدست‌ دشمنانمان تحریف‌ شده این‌ صفات نیز نادیده گرفته‌ می‌ شد. و ذکری در کتب‌ باقیمانده نداشت‌، عقل‌ سلیم‌ و پژوهشگر بی‌ طرف با در نظرگرفتن‌ محیط‌ جغرافیایی‌ این‌ مرز و بوم که‌ نشان دهنده تلاش بی‌ وقفه و خستگی‌ ناپذیر نسل‌ها بوده تا یک‌ آبادی آباد شود و یک‌ سد ساخته‌ شود یا قناتی‌ حفر گردد. و از سویی‌ کشمکش‌ ها و جنگ‌ های دائمی‌ و بی‌ وقفه‌ که‌ سراسر تاریخ‌ ما را پر کرده است‌ خود می‌تواند گواهی‌ صادق باشد که‌ دسترسی‌ به‌ چنین‌ پیشرفت‌هایی‌ و شرکت‌ در چنان جنگ‌ هایی‌ بدون پشتوانه‌ فرهنگی‌ و تعلیماتی‌ نمی‌ تواند بوجود آید.

طریقت دانایی

از پیره زالی‌ پرسیدند: خدا را چگونه‌ شناختی‌، دستش‌ را از دوک نخ‌ ریسی‌ خود برداشت‌ و دوک از حرکت‌ ایستاد آنگاه گفت‌ اینچنین‌ خدا را شناختم‌.

اگر من‌ این‌ چرخ را نگردانم‌ متوقف‌ می‌ گردد و اگر خداوند بزرگ هم‌ این‌ آفرینش‌ را نچرخاند، متوقف‌ می‌ شود. استدلال، هم‌ در خصوص آمادگی‌ های رزمی‌ دانش‌های جنگی‌ نسل‌ های گذشته‌ بر همین‌ استدلال است‌. آنگاه که‌ در تواریخ‌ یونانیان می‌ نویسند؛ سواران ماد در حال تاخت‌ و تاز برمی‌ گردند و چنان تیراندازی می‌ کنند که‌ هرگز خطا نمی‌ رود. آیا این‌ بدون آموزش بوجود می‌ آید؟ 

آنگاه که‌ کنارههای جام ها و سفالهای کشف‌ شده از تپه‌ های باستانی‌ نقش‌ هایی‌ را می‌ بینیم‌ که‌ یا در حال تیراندازی هستند یا در حال شیر و گاو کشتن‌، یا در حال مبارزه تن‌ به‌ تن‌، چگونه‌ می‌ توانیم‌ بپذیریم‌ چنان مردمی‌ زندگی‌ خود را صرف خور و خواب و آسایش‌ می‌ کردهاند؟ آنگاه می‌ خوانیم‌ “طبقات اجتماعی‌ ایرانیان در دوران هخامنشی‌ عبارت بوده اند از لشگریان، راهبان، کشاورزان” یعنی‌ یک‌ سوم جامعه‌ در طبقه‌ لشگریان قرار می‌ گرفته‌اند. 

طبق‌ نوشته‌ استرابون، کسانیکه‌ برای فرمانروایی‌ و اداره مملکت‌ تربیت‌ می‌ شدند سحرگاهان به‌ صدای آلات و ادوات بر نجی‌ از خواب برمی‌ خواستند، و مثل‌ اینکه‌ بخواهند تحت‌ سلاح روند یا آماده شکار و جنگ‌ شوند در میدان وسیعی‌ جمع‌ و به‌ دسته‌های پنجاه نفری تقسیم‌ می‌ شدند و به‌ سرکردگی‌ یکی‌ از پسران شاه یا استانداران در حدود یک‌ فرسنگ‌ می‌ دویدند سپس‌ غذایی‌ می‌ خوردند که‌ عبارت بود از نان و آب تره و نان شیرینی‌ و انگبین‌ و نمک‌، آموزگار ضمن‌ تدریس‌ برای کودکان قصه‌ و حکایت‌ می‌ گفت‌ و امثله‌ را از داستان های کشور می‌ گرفت‌ و کارهای بزرگ نامداران را شرح می‌ داد. در موقعی‌ که‌ سخن‌ گفتن‌ به‌ آوای بلند و نفس‌ بلند کشیدن و پروراندن شش‌ ها صورت می‌ گرفت‌، آموزگار دستور می‌داد، شاگردان مطلب‌ درس روز قبل‌ را بیان کنند تا معتاد به‌ سخنوری در انجمن‌ ها و شورا بشوند. عصرها بکارهای دیگر می‌ پرداختند چون نشانیدن درخت‌، آماده کردن سلاح، بکار بردن فلاخن‌ تیراندازی و امثال آن. وقتی‌ به‌ سن‌ ١٧ می‌رسیدند عصرها صرف تعلیمات نظامی‌ و فنون جنگی‌ و استعمال اسلحه‌ و نگهبانی‌ و پاس دادن و امثال آن می‌ شد. 

چون مردم ما در گذشته‌ به‌ آئین‌ زرتشتی‌ می‌ زیستند تعلیمات زرتشت‌ در خصوص سلامتی‌ بدن و روح چنین‌ آموزش داده می‌ شد در آئین‌ زرتشت‌ بیماری منسوب به‌ اهریمن‌ است‌ و بواسطه‌ او وارد تن‌ و مایه‌ اختلال می‌ شود. از این‌ رو وظیفه‌ هر ایرانی‌ بود که‌ بر ضد اهریمن‌ عمل‌ کند و تندرستی‌ و سلامتی‌ را پایدار دارد. 

در اوستا مکرر از خداوند سلامتی‌ و زورمندی خواسته‌ شده چنانکه‌ در یشت‌ ها آمده: “می شود که‌ تو ای سروش مقدس زیبا بالا به‌ مرکب‌ های ما قوت و به‌ ابدان ما صحت‌ بخشی‌ تا بتوانیم‌ دشمنان خود را ا ز دور کشف‌ نمائیم‌ و هماوردان را رانده دشمنان بد اندیش‌ کینه‌ ور را به‌ یک‌ ضربت‌ شکست‌ دهیم‌”.

در کتاب دینکرد وابستگی‌ تن‌ و روان به‌ این‌ نحو تصریح‌ گردیده است‌ “همانطور که‌ ما دارای جسم‌ و روح هستیم‌ باید قوای جسمانی‌ و روحانی‌ خود را هر دو حفظ‌ نمائیم‌. اگر قوای روحانی‌ ضعیف‌ گردد قوای جسمانی‌ نیز نقصان پذیرد. اگر قوای جسمانی‌ مختل‌ شود روح متأثر خواهد شد پس‌ باید سعی‌ کرد هر دو سالم‌ و قوی بمانند” 

بنابراین‌ نیاکان ما معتقد بودند که‌ عقل‌ سالم‌ در بدن سالم‌ است‌ و برای پرورش تن‌ و تأمین‌ سلامتی‌ و ایجاد دلاوری و سلحشوری و جوانمردی انواع ورزش را به‌ اطفال می‌آموختند، مطابق‌ شاهنامه‌ و تألیفات (هردوت، گزنفون و استرابون) این‌ ورزشها عبارت بود از اسب‌ سواری، تیراندازی، شکار، چوگان بازی، ژوبین‌ اندازی و شنا. 

اسب‌ و اسب‌ سواری چنان ارزشی‌ داشته‌ که‌ نام بسیاری از سلاطین‌ و بزرگان از اسب‌ ترکیب‌ شده باشد. ارجاسب‌ (دارنده اسب‌ با ارج ) لهراسب‌ (دارنده اسب‌ تندرو) تهماسب‌ (دارنده اسب‌ زورمند) حتی‌ در خصوص انتخاب داریوش به‌ سلطنت‌ داستانی‌ نقل‌ می‌ شود که‌ برابر آن بزرگان هخامنشی‌ وقتی‌ (گماتای) غاصب‌ را از پای در آوردند بنا گذاشتند سحرگاهان سواره بیرون شهر روند و اسب‌ هر کس‌ سخت‌ شی‌ هه‌ کشید پادشاهی‌ به‌ او رسد. 

جوانان ایرانی‌ پس‌ از یاد گرفتن‌ اسب‌ سواری و تعقیب‌ شکار که‌ خود تمرین‌ رزم آوری بود مکلف‌ بودند تیراندازی و چوگان بازی و حرکات دفاعی‌ بالتبع‌ را بیاموزند:

                                 سه‌ دیگر که‌ چوگان و تیر و کمان                 همان گردش تیغ‌ با بدگمان (فردوسی‌) 

ژوبین‌ اندازی حرکات با نیزه است‌. هردوت ژوبین‌ را جزو سلاح سربازان ایرانی‌ ذکر کرده و استرابون نوشته‌ است‌ که‌ ژوبین‌ اندازی را بین‌ ٥ و ٢٤ سالگی‌ می‌آموختند. در شاهنامه‌ هنر مراسم‌ ژوبین‌ اندازهی تصویر شده.

                                        بفرمود تا تخت‌ زریـن نهند              بمیدان پرخاش ژوبین‌ نهند
                                        دو مهتر نشستند بر تخت‌ زر             بدان تاكـرا بر فــرازد گه‌ـر
                                        سواران میدان به‌ کردار گرد               بژوبین‌ گرفتند ننگ‌ و نبرد

این‌ تعالیم‌ از همان دوران کودکی‌ و نوجوانی‌ آغاز می‌ گردید و ادامه‌ می‌یافت‌. چنانکه‌ در مورد شاپور دوم آمده:

                                  چو بر هفت‌ شد رسم‌ میدان نهاد             هماورد و هم‌ رسم‌ چوگان نهاد

یعنی‌ آنگاه که‌ به‌ هفت‌ سالگی‌ رسید آموزش های میدانی‌ آغاز شد که‌ در آن رزم آوری با هماورد و چوگان بازی را می‌ آموختند.

در اینجا باید نکته‌ای که‌ در نظر محققین‌ بزرگ جلوه کرده و آن را بعنوان عیب‌ آموزش و پرورش دوران باستان شناخته‌ اند بیاوریم‌ تا از تقلید کورکورانه‌ پرهیز کرده و ورزش رزمی‌ را از معایب‌ آن دور سازیم‌. 

محقق‌ بزرگ پرفسور صدیق‌ در تاریخ‌ فرهنگ‌ ایران می‌ نویسد.در مقابل‌ محاسن‌ پرورشی‌ ایران باستان دو عیب‌ عمده موجود بوده:

نخست‌ اینکه‌ دستگاه آموزش وپرورش انحصار به‌ طبقه‌ های برجسته‌ و شاهزادگان و اعیان و اشراف داشت‌ و دیگر طبقات که‌ بخش‌ مهم‌ مردمان کشور بودند از نعمت‌ تحصیل‌ و تربیت‌ در آموزشگاه محروم بوده اند.

عیب‌ دیگر که‌ در روش فوق موجود بود روش القاء عقیده بود که‌ بواسطه‌ ی آن حس‌ فرمانبرداری مطلق‌ و تسلیم‌ کورکورانه‌ در برابر قدرت و قوه قهریه‌ را تأمین‌ می‌ کرد، بکلی‌ شخصیت‌ افراد را از بین‌ می‌ برد و آنها را مانند اجزا ماشینی‌ می‌ کرد که‌ توسط‌ موتور در حرکت‌ است‌ و هر وقت‌ موتور از کار می‌ افتاد اجزا نیز از کار باز می‌ ماند. اختیار افراد در دست‌ زمامداران و کارکنان دولت‌ بود و از خود اراده و عقیده ای نداشتند. از همین‌ جهت‌ بود که‌ هر زمان پادشاه با اراده و نیرومند و باکفایت‌ بود اوضاع ایران بسیار نیکو و مردم در آسایش‌ بودند، و ایران به‌ اوج بزرگی‌ و بلندی می‌رسد. 

همین‌ دو عیب‌ که‌ از طرف دانشمندان مطرح می‌ گردد، نشان دهنده وجود تعلیم‌ و آموزش بدنی‌ و فکری در جامعه‌ ایران باستان بوده است‌. زیرا برمبنای فلسفه‌ تاریخی‌ خود اقدام می‌کرده اند.متأسفانه‌ بدلیل‌ عدم توجه‌ حکام به‌ ویژه در چهارصد سال اخیر و فراموش شدن سابقه‌ ی دیرین‌ تاریخ‌ میهن‌ عزیز ما، آنگاه که‌ روابط‌ بین‌ المللی‌ توسعه‌ یافت‌ و دیوارهای اختلاف بین‌ الملل‌ منهدم گردید و رسانه‌ های متعدد یکی‌ پیشرفته‌ تر از دیگری سطح‌ کره ارض را به‌ هم‌ مربوط کردند، و بویژه پس‌ از جنگ‌ های بین‌ المللی‌ که‌ غرب و قوای پیروز با فرهنگ‌ شرق آشنا شدند. هنرهای رزمی‌ که‌ در چین‌ و ژاپن‌ رواج داشت‌؛ جلب‌ نظر نموده توجه‌ خاصی‌ بدان مبذول گردید. پیشرفت‌ و توجه‌ بدین‌ هنر تا آن اندازه بود که‌ در کشورهای اروپایی‌ و امریکایی‌ نیز باشگاه های آموزش و هنرهای رزمی‌ ایجاد گردید، در حالیکه‌ در این‌ دوران ورزش ایران منحصراً ورزش های زورخانه‌ ای بود.

دانشمندان و فرهیختگان ما هرگز بخود سختی‌ ندادند که‌ حتی‌ در خصوص ورزش زورخانه‌ ای که‌ رایج‌ بود تحقیق‌ کنند. زیرا با یک‌ نظر بسیار سطحی‌ می‌بینیم‌ آلات و ادوات این‌ ورزش و حتی‌ گود زورخانه‌ هر یک‌ نمادی گویا از سلاح های رزمی‌ است‌. 

میل‌ همان گرز جنگی‌ بوده، کباده همان کمان و زه قوی او بوده است‌ (کمانی‌ که‌ آرش کشید و تیر او مرز شرقی‌ ایران زمین‌ را مشخص‌ کرد) چرخ همان دورانی‌ بود که‌ میدان رزم تن‌ به‌ تن‌ ورزشکار را چالاك و متحرك میکرد و سنگ‌ گرفتن‌ نمادی از سپرهای پولادین‌ گذشته‌ بود. و چرا در گود زورخانه‌؟ زیرا رزمی‌ کاران ما سالهای سال درخفا و پشت‌ پناهگاه ها تمرین‌ می‌ کردند. تا دشمن‌ آنان را نشناسد. چنین‌ بود فراموشی‌ فرهیختگان ما و بی‌ توجهی‌ دولت‌ مردان حاکم‌، طبیعی‌ است‌ در چنین‌ وضعی‌ همانگونه‌ که‌ همه‌ فرهنگ‌ پویای ما را به‌ یونان منتسب‌ می‌کنند، هنرهای رزمی‌ را به‌ چین‌ و ژاپن‌ منتسب‌ کردند .

تاریخ چه می گوید

مورخین‌ و نویسندگان بنیان گذار هنرهای رزمی‌ را در چین‌ جستجو کردند، و همگی‌ هم‌ عقیده شده که‌ شخصی‌ به‌ نام (بودید هارما) از هندوستان به‌ چین‌ آمد و سپس‌ در معبد شائولین‌ به‌ آموزش اصول فنی‌ و علمی‌ هنرهای رزمی‌ پرداخت‌. بین‌ چینی‌ ها او بنام (تائو) و بین‌ ژاپنی‌ ها (داروما) خوانده می‌ شود و نام او چنان با هنرهای رزمی‌ آمیخته‌ که‌ هرگز نمی‌ توان تاریخ‌ این‌ هنر را بدون آگاهی‌ از زندگی‌ وی بررسی‌ کرد. او کسی‌ بود که‌ هنرهای رزمی‌ را که‌ در زمان وی متداول بود بر مبنای اصول مبارزه تن‌ به‌ تن‌ و متکی‌ بر (تمرکز) حواس و بکارگیری (فیزیکی‌) عضلات پایه‌ ریزی کرده آموزش داده است‌.

تاریخ‌ ورود وی به‌ چین‌ را حدود پانصد میلادی دانسته‌ اند. پژوهشگر نامی‌ که‌ تحقیقات وی مورد پذیرش عمومی‌ قرار گرفته‌ (رابرت اسمیت‌) در کتاب (هنرهای رزمی‌ آسیا) به‌ زندگی‌ و سابقه‌ (تامو) پرداخته‌ و می‌ نویسد وی پس‌ از ورود به‌ چین‌ و ملاقات با امپراطور (تایکینگ‌) به‌ طرف شمال رفته‌ و در مبعد (شائولین‌) به‌ تعلیم‌ این‌ هنر پرداخته‌ است‌. اولین‌ سابقه‌ وجود (تامو) توسط‌ (یانگ‌ چوان چی‌ ) در تاریخ‌ چین‌ ثبت‌ شده است‌ و او نوشته‌ (تامو) یک‌ ایرانی‌ بود و به‌ معبد (یونک‌ نینک‌) رفته‌ است‌. اگر همه‌ این‌ ادعاهای ما دروغ باشد و ضربه‌ زدن بر طبل‌ توخالی‌ افتخارات گذشته‌ به‌ حساب آید نمی‌ توانیم‌ سمبل‌ موجود در هنرهای رزمی‌ در سراسر دنیا را نادیده بگیریم‌.

 هیچ‌ سبک‌ و هنر رزمی‌ رایج‌ وجود ندارد که‌ مراحل‌ پیشرفت‌ رزمی کار را با رنگ‌ شال یا بستن‌ آن توجه‌ نکند. آیا در فرهنگ‌ شرقی‌ آسیا سابقه‌ای از بستن‌ شال دارید؟ و یا این‌ سنت‌ باقی‌ مانده از دین‌ زرتشت‌ گرفته‌ شده که‌ هنوز هم‌ رواج دارد و بر نوجوانان که‌ به‌ سن‌ تکلیف‌ می‌ رسند (کشتی‌) شالی‌ است‌ از ٧٢ رشته‌ نخ‌ پنبه‌ ای که‌ می‌بندند. این‌ شال سه‌ دور به‌ آئین‌ پندار نیک‌ – رفتار نیک‌ – گفتار نیک‌ بر کمر بسته‌ می‌ شود. 

تعمق‌ در تاریخ‌ ایران بویژه در دوران ساسانیان نشانگر روابط‌ بسیار نزدیک‌ میان شاهان ایران و خاقان چین‌ است‌. چنانچه‌ در تاریخ‌ طبری ذکر شده هرمز پسر کسری از مادری چینی‌ بود که‌ دختر خاقان چینی‌ بوده است از طرفی‌ یک‌ سنت‌ بزرگ تاریخی‌ در شرق بوده که‌ گاه شاهزادگانی‌ که‌ مورد غضب‌ قرار می‌ گرفتند به‌ شاه رقیب‌ پناهنده می‌ شدند و سیاست‌ مملکت‌ داری چنان ایجاب می‌ کرد که‌ پناهنده را حتی‌ برای دستیابی‌ به‌ سلطنت‌ یاری می‌ دادند. نمونه‌های اینگونه‌ پناهندگی‌ خود مستلزم کتاب جداگانه‌ ایست‌. 

نیز می‌دانیم حکومت‌ چین‌ همواره از سوی قبایل‌ (هون) که‌ در شمال چین‌ بوده اند مورد تهدید قرار می‌گرفت‌ و نگهداری مملکت‌ برای خاقان چینی‌ مستلزم اتحاد با ایران بود چنانچه‌ تاریخ‌ نشان می‌ دهد راهی‌ که‌ به‌ نام راه ابریشم‌ خوانده می‌ شود از سده چهارم قبل‌ از میلاد موجود بوده. در تاریخ‌ آذربایجان چنین‌ میخوانیم‌ که‌ (موتون) پادشاه هونها با متحد کردن حدود ١٠٠ قبیله‌ ساکن‌ دشت‌ های شمالی‌ درصدد برآمد راه تجارتی‌ عظیم‌ ابریشم‌ را تحت‌ نظارت خود در آورد. وی در سده ٤ قبل‌ از میلاد این‌ راه تجارتی‌ که‌ از سیحون تا ولگا و از آنجا تا دریای بالتیک‌ امتداد می‌ یافت‌ را تهدید کرد. راه از ایران می‌گذشت‌ (خراسان ـ گرگان ـ ری ـ قزوین‌ ـ همدان). 

در سال ٢٥٠ ق.م پیمان تجارت ترکستان و چین‌ بسته‌ می‌ شود. بدیهی‌ است‌ تحت‌ نظارت گرفتن‌ این‌ راه پرفایده بود. چنانکه‌ در سده های بعد بزرگترین‌ جنگ‌ های بین‌ چین‌ و هون بخاطر در کنترل گرفتن‌ و داشتن‌ جاده ابریشم‌ در می‌ گیرد. این‌ کنترل تنها برای خود جاده نبود بلکه‌ لازم بود قبایلی‌ که‌ در مناطق‌ کوهستانی‌ و جنگلی‌ می‌ زیستند و در فصل‌ بهار به‌ کاروانهایی‌ که‌ از این‌ جاده می‌ گذشتند حمله می‌کردند، تحت‌ تبعیت‌ در بیایند «و در همین‌ دوره طبقات حاکم‌ چین‌ که‌ معروض گاه گاه حملات بادیه‌ نشینان هون بودند، برای جلوگیری از حملات این‌ مهاجمان- در سرحدات شمالی‌ کشور به‌ ساختن‌ استحکامات پرداختند در نتیجه‌ بهم‌ پیوستن‌ این‌ استحکامات پراکنده دیوار ٢٤٠٠ کیلومتری چین‌ بنا گردید. 

با اطلاع به‌ چنین‌ روابط‌ طولانی‌ و مستحکم‌ بین‌ امپراطوری ایران و امپراطوری چین‌ که‌ دارای منافع‌ مشترك تجاری و سیاسی‌ بسیاری بودند. رفتن‌ یک‌ رزمی‌ کار استاد از ایران بدان سرزمین‌ بویژه در بخش‌ شمالی‌ آموزش هنرهای رزمی‌ برای دفاع از سرزمین‌ خود می‌ تواند بخشی‌ از پیمان های موجود بین‌ دو حکومت‌ باشد. وقتی‌ تاریخ‌ می‌ دنویس‌ (بودید هارما) برای رسیدن به‌ شمال چین‌ هزاران مایل‌ راه را طی‌ کر د و حتی‌ در گذشتن‌ از روی رودخانه‌ (یانگ‌ تسه‌) روایتی‌ را نقل‌ می‌ کنند که‌ نامبرده روی یک‌ برگ درخت‌ ایستاد و عرض این‌ رودخانه‌ خروشان راطی‌ کرد. نمی‌توان قبول کرد که‌ او یک‌ شهروند عادی بوده است‌. 

در زبان چینی‌ ورزش رزمی‌ Kung fu یعنی‌ (راه دانایی‌) است‌ که‌ بهترین‌ مترادف فارسی‌ آن (راه بید) است‌ که‌ به‌ معنی‌ راه دانایی‌ و شناخت‌ می‌ باشد. در فلسفه‌ کونگ‌ فو – دانایی‌ به‌ معنی‌ دانستن‌ تنها نمی‌ باشد زیرا بسیاری از دانش‌ ها هست‌ که‌ برای واجد آن نفع‌ و بهره ای ندارد. نه‌ تنها نفع‌ مادی بلکه‌ آن دانش‌ نتوانسته‌ صاحب‌ علم‌ را نجات دهد. بنابراین‌ در فلسفه‌ رزمی‌ کونگ‌ فو دانستن‌ یعنی‌ (شدن) آموزشها و تعلیمات باید تا آنجا پیشرفت‌ کند که‌ هنر آموز چیزی را که‌ انتخاب کرده و طریقت‌ دانایی‌ را که‌ بر گزیده از مرحله‌ دانستن‌ آن فراتر برود و کونگ‌ فو بشود. مهم‌، شدن است. برای روشن‌ شدن مفهوم شدن در این‌ فلسفه‌ اشاره می‌ کنیم‌: 

که‌ حافظ‌ در غزل سرایی‌ کونگ‌ فو شد. 

محمد علی‌ کلی‌ در بوکس‌، کونگ‌ فو شد.

تختی‌ در کشتی‌ کونگ‌ فو شد. 

مولوی در بیان مثنوی به‌ کونگ‌ فو رسید.

ترکیب‌ (راه بید) که‌ پیشنهاد شد می‌تواند جایگزین‌ کونگ‌ فو گردد بدین‌ دلیل‌ است که‌ پرفسور حسابی‌ در فرهنگ‌ خود این‌ لغات را مترادف نوشته‌ اند: 

١- راه ـ روش ـ کواس ـ کواش یاسه‌ ـ هند ـ پاخ ـ بریره ـ بلون ـ گذر

٢- آشنایی‌ ـ آگاهی‌ ـ آشنا ـ پرماسه‌ ـ پرواس دانائی‌ ـ دانست‌ ـ اولنج‌ ـ بید ـ آگاهی‌ ـ بشوش ـ پرورش ـ دانندگی‌ ـ دانستگی‌ ـ شناخت‌ ـ شناسی‌ ـ شناسانی‌ ـ فرر بود سرکار ـ یابش‌ ـ هنر.

در اینجا درصدد نبودیم که‌ مترادفی‌ برای کلمه‌ چینی‌ کونگ‌ فو فراهم‌ کنیم‌. و در ادامه‌ سخن‌ برای اثبات اینکه‌ شخصیت‌ افسانه‌ ای (بودید هارما) یک‌ ایرانی‌ بوده به‌ زمان ظهور او در چین‌ که‌ به‌ گفته‌ مورخین‌ چین‌ ٥٠٠ سال بعد از میلاد بوده بر می‌ گردیم‌ و اوضاع داخلی‌ ایران را در آن عصر با دقت‌ موشکافی‌ می‌نمائیم‌. 

مورخین‌ می‌ نویسند (مزدك) در حدود اواسط‌ سده پنجم‌ میلادی ظهور کرد و به‌ گفته‌ فردوسی‌ در شاهنامه‌ “گرانمایه‌ مردی دانش‌ فروش” و “سخن‌ گوی و با دانش‌ و رأی و کام” بوده است‌. در آن دوران طبقه‌ روحانی‌ در ایران فوق العاده با قدرت و متنفذ بودند و می توان ظهور مزدك را شخصیتی‌ به‌ نام سخنگوی مردم نامید زیرا اصول تعلیمات مزدك بر اساس برخی‌ از تعلیمات (مانی‌) بوده و پژوهشگران او را از ادامه‌ دهندگان رادیکال ترین‌ شاخه‌ مانویت‌ دانسته‌اند. 

بخوبی‌ می‌دانیم‌ (مانی‌) که‌ قبل‌ از مزدك ظهور کرده بود عاقبت‌ بطرف چین‌ مهاجرت نمود و پیروانی‌ بهم‌ رسانید. مزدك نیز به نوبه‌ خود نفوذی پیدا کرد و می‌ نویسد نهضت‌ مزبور علاوه بر كسب‌ حمایت‌ (قباد) مورد حمایت‌ گروهی‌ از طبقه‌ حاکم‌ قرار گرفت‌. بدیهی‌ است‌ قباد فقط‌ تا آنجا که‌ جلوی نفوذ اشراف و روحانیت‌ گرفته‌ شود از افکار مزدك حمایت‌ می‌ کرد و نمی‌توانست‌ با تمام خواست‌ مزدکیان همراهی‌ نماید، نهایتاً در نتیجه‌ همدستی‌ اشراف و موبدان قباد از سلطنت‌ خلع‌ و زندانی‌ گردید. 

طبری می‌ نویسد: پس‌ پیش‌ موبد موبدان آمدند و گفتند این‌ مردمان بسیار گشتند و کس‌ ایشان را قهر نتواند کردن و ملک‌ خود از ایشان است‌. موبد موبدان گفت‌: من‌ این‌ کار را هیچ‌ حیلت‌ ندانم‌ کرد. مگر اینکه‌ ملک‌ را عزل کنیم‌ و ملکی‌ دیگر بنشانیم‌ تا این‌ مردمان را قهر کند، گفتند تدبیر جز این‌ نیست‌ پس‌ سوی قباد آمدند و تاج از سرش برداشتند و او را از تخت‌ فرود آوردند و به‌ زندان بازداشتن‌.

خسرو اول که‌ او را (انوشیروان) روانی‌ جاودان ـ نامیدند در یک‌ جلسه‌ دوازده هزار مزدکی‌ و خود مزدك را بقتل‌ رسانید و محرز است‌ در آن تاریخ‌ مزدك گیری و اتهام مزدکی‌ بودن رواج یافته‌ است‌. آیا (بودید هارما) یکی‌ از بزرگان ایران که‌ چنین‌ مورد تعصب‌ قرار گرفته‌ و متواری شده باشد نیست‌؟

ضروری نیست‌ بیش‌ از این‌ در خصوص اصلیت‌ (بنیانگذار هنر رزمی‌) که‌ در چین‌ رشد کرد سخن‌ بگوئیم‌ این‌ اطلاعات و گواهی‌ های تاریخی‌ را در معرض قضاوت خردهایی‌ پاك می‌ گذاریم‌ تا چه‌ قضاوت کنند و نیز دامنه‌ تحقیق‌ را برای صاحبان اندیشه‌ و پژوهشگران دقیق‌ باز می‌ گذاریم‌. 

طریقت دانایی

ورود به سیستم های نظامی

اشاره شد در پایان جنگ‌ بین‌الملل‌ دوم در اثر افزایش‌ روابط‌ غرب و آسیا بویژه ارتش‌ آمریکا و فرهنگ‌ ژاپن‌ هنرهای رزمی‌ یکباره در جهان پس‌ از جنگ‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌. این‌ موج استقبالی‌ اندکی‌ دیرتر و در سالهای دهه‌ سی‌ وارد ایران گردید. علت‌ ورود این‌ ورزش ها در ایران در حقیقت‌ خواست‌ مستشاران نظامی‌ آمریکایی‌ بود. آنان که‌ تجربه‌ های جنگ‌ های ویتنام را داشتند. اصول رزم تن‌ به‌ تن‌ را در کماندوهای خود و در نیروهای هوابرد ضروری دانسته‌ در دانشکده و تعلیمات نظامی‌ گنجاندند و ارتش‌ ایران نیز با توصیه‌ های مستشاران به‌ ورزش های رزمی‌ ـ نظ‌یر (جودو) (کاراته‌) (کونگ‌ فو) (ووشو) روی آورد و در تعلیمات میدانی‌ تمرینات این‌ سبک‌ها رایج‌ گردید. از سوی دیگر چون آسیای شرق خود را صاحب‌ این‌ سبک‌ ها می‌ دانست‌، کمپانی‌های تهیه‌ فیلم‌ با استخدام هنرپیشه‌ های بدلکار با به‌ کارگیری تکنیک‌ های فیلمبرداری و شبیه‌ سازی که‌ در این‌ رسانه‌ بکار گرفته‌ می‌ شود اقدام به‌ تهیه‌ فیلم‌ های قهرمان پرور و خشونت‌ و اعمال غیرانسانی‌ جوانان را به‌ خود جلب‌ کنند غافل‌ از اینکه‌ ورزشهای رزمی‌ اصولاً از خشونت‌ و اعمال غیرنسانی‌ و تحریک‌ امیال حیوانی‌ به‌ دور است‌ و حتی‌ در همان سرزمین‌ها نیز پاكترین‌ ارواح هنرهای رزمی‌ را پاس می‌ دارند.

نیمه‌ دوم دهه‌ ٣٠ افسران نیروی مسلح‌ با داشتن‌ استعداد لازم و با تحصیل‌ مدارج کسب‌ تکنیک‌ های کاراته‌ و جودو و کونگ‌ فو، نیروهای تکاور را بازسازی نمودند، چنانچه‌ در دانشکده پلیس‌ (مرحوم سروان شهیدی ) رزم انفرادی و جودو را تدریس‌ می‌ نمود. و با توصیه‌ مستشاران آمریکایی‌ تعدادی از افسران نیروهای مسلح‌ جهت‌ طی‌ دوره های مذکور به‌ (ژاپن‌) اعزام گردیدندکه‌ یکی‌ از با استعدادترین‌ آنها کاراته‌ و کونگ‌ فو را در دهه‌ چهل‌ در دانشکده افسری آموزش می‌ داد. روابط‌ غرب با چین‌ چندان تیره بود که‌ حاضر نبودند نامی‌ از چین‌ کمونیست‌ برده شود. 

در ادامه کلام

علاوه بر آن تحصیلات علمی‌ نیز نشان داده که‌ ورزشهای رزمی‌ چینی‌ غالباً با چوب است‌. و نیز باید توجه‌ داشت‌ حرکات رزمی‌ چینی‌ برگرفته‌ از حرکات حیوانات مختلف‌ است‌ که‌ چگونه‌ حمله‌ می‌ کنند یا چگونه‌ دفاع می‌ نمایند در صورتیکه‌ حرکات رزمی‌ کونگ‌ فو بویژه آنچه‌ در حال حاضر تدریس‌ می‌ گردد متکی‌ به‌ استفاده فیزیکی‌ و علمی‌ از عضلات است‌. زیرا عضلات و ماهیچه‌ های انسان مخصوص خود اوست‌ و چنانچه‌ با روش های علمی‌ بکار گرفته‌ شود نرمش‌ و تقویت‌ عضلات و هنر بکارگیری حداکثر نیروی هر عضله‌ با تمرین‌ های لازم کسب‌ می‌ گردد. 

همزمانی نرمش‌های عضلانی‌ و تاندومی‌ نیز برای سهولت‌ چرخش‌ اندام ها از اصول آموزش است‌. اگر در نماد قرار گرفتن‌ پنجه‌ یا دست‌ و پا شباهتی‌ با یکی‌ از اعضای حیوانات در حمله‌ دیده می‌ شود آنهم‌ برای حداکثر استفاده از نیروی بدن می‌ باشد. این‌ نکته‌ نیز برای بررسی‌ تکنیک‌ های هنرهای رزمی‌ قابل‌ اهمیت است‌ که‌ باید قبل‌ از بررسی‌ تکنیک‌ ها و عملیات فرهنگ‌ و فلسفه‌ آن جامعه‌ را مطالعه‌ کرد چون هر فرهنگ‌ و هر جامعه‌ ای با توجه‌ به‌ زیربنای فکری و فلسفی‌ خود حرکات را برنامه‌ ریزی می‌ کنند. در زیر بنای فرهنگی‌ چین‌ عناصر ماده و نر ـ مونث‌ و مذکر (ین‌ و یانگ‌) عمدهترین‌ عامل‌ فرهنگی‌ است‌ که‌ حتی‌ در شکل‌ گیری تکنیک‌ های رزمی‌ هم‌ منظور می‌ گردد. در حالیکه‌ فرهنگ‌ و فلسفه‌ فکری ایران زمین‌ از ابتدا و توحید بر مبارزه نیروهای اهورایی‌ و نیروهای اهریمنی‌ استوار گردیده و هرگز بر اساس بررسی‌ مبارزه مار و گربه‌ بنا نگردیده که‌ پایه‌ آن تضاد بین‌ نرم و سختی‌ و سکون و حرکت‌ است‌. 

آنگاه که‌ اساتید بزرگ رزمی‌ کار با تمرین‌ و خودسازی و تحصیل‌ در فرهنگ‌ های مختلف‌ و گرفتن‌ آموزش های رزمی‌ در آسیای شرقی‌ به‌ ایران آمدند و نیمه‌ دوم دهه‌ سی‌ بنای هنرهای رزمی‌ ایرانی‌ را پایه‌ گذاری نمودند نخست‌ به‌ ژرف اندیشه‌ و فلسفه‌ ایران پرداختند و آنگاه که‌ تشخیص‌ دادند، فراگیری هنرهای رزمی‌ برای زورگویی‌ و تجاوز و خودمحوری نیست‌ بلکه‌ آنچه‌ در فرهنگ‌ باستانی‌ و سابقه‌ دار این‌ مردم حاکم‌ بوده، تقویت‌ تن‌ و روان برای دفاع از مرز و بوم در مقابل‌ دشمنان و دفاع از ضعفا و ناتوانان در مقابل‌ ستمگران بوده است‌. 

ایرانیان چه‌ در دوران پیش‌ از اسلام که‌ پیرو مذهب‌ زرتشت‌ بودند و خود را سرباز اهورامزدا می‌ دانستند و چه‌ در دوران اسلامی‌ که‌ پیام (انّ اکرمکم‌ عنداﷲ اتقکم‌) فراگیر شد، هیچ‌ ورزشکار و جوانمردی حاضر نگردید توان و زور بازوی خود را در خدمت‌ چپاول و سلطه‌ جویی‌ قرار دهد، بلکه‌ همه‌ می‌ دانیم‌ ورزشکاران و فتیان و جوانمردان این‌ مرزو بوم که‌ در خصوص آنان کتابها نگاشته‌ شده همواره بزرگی‌ و شایستگی‌ خود را در حمایت‌ از مظلومان دانسته‌ اند. و حتی‌ در این‌ محیط‌ آنانی‌ که‌ به‌ عنوان (لوتی) در محلی‌ شناخته‌ می‌شدند گرچه‌ گاهی‌ از لحاظ اقتصادی سربار جامعه‌ خود بودند، لکن‌ از لحاظ اجتماعی‌ مدافع‌ ضعفا کوی و برزن خویش‌ بودند.

بدینگونه‌ بود که‌ تکنیک‌های برگرفته‌ از سبک‌ های ورزشی‌ رزمی‌ آسیای شرقی‌ آنگاه که‌ دوباره به‌ ایران زمین‌ بازگشت‌ جایگاه باستانی‌ خود را یافته‌ و براساس سجایای نیکویی‌ این‌ فرهنگ‌، آموزش داده شد. به همین‌ جهت‌ در طول این‌ سی‌ و پنج‌ سالی‌ که‌ از رواج این‌ سبک‌ و آموزش آن در دانشکده ها می‌ گذرد از میان ده ها هزار هنرجو و رزمی‌ کار حتی‌ یک‌ مورد نیز ارتکاب به‌ جرم و جنایت‌ و خیانت‌ و بی‌ تقوایی‌ دیده نشده و همین‌ افتخار پشتوانه‌ فرهنگی‌ این‌ سبک‌ می‌باشد.

از یکی‌ دو سال قبل‌ از پیروزی ا نقلاب تا حدود سال های ٦٨-٦٩ به‌ دلائلی‌ که‌ جای تشریح‌ آن در این‌ تاریخچه‌ نیست‌ تنگ‌ نظریهای مسئولین‌ تربیت‌بدنی‌ رژیم‌ قبل‌ و نیز توجیه‌ نشدن مسئولین‌ بعد از انقلاب دورانی‌ ده ساله‌ موجب‌ فترت این‌ سبک‌ گردید. گرچه‌ در همان دوران هم‌ عاشقان این‌ سبک‌ و راهدانان تلاشگر راضی‌ نشدند جامعه‌ کانگ‌ فو متلاشی‌ گردد و در بیابان ها و کوه پایه‌ها و حتی‌ در سنگرهای دفاع مقدس دست‌ از تمرین‌ برنداشتند و چراغ هدایت‌ را روشن‌ نگه‌ داشتند. 

بحمداﷲ و بتدریج‌ که‌ زمان سپری میشد و خدمات انسانی‌ و جامعه‌ سازی این‌ سبک‌ بویژه بخشی‌ که‌ موجب‌ جلب‌ جوانان می‌گردید و آنان را از فساد و فحشاء و اعتیاد و حزب گرایی‌ دور می‌ کرد. مسئولین‌ را قانع‌ نمود که‌ نه‌ تنها لازم است‌ فدراسیون برای این‌ سبک‌ ایجاد کنند، بلکه‌ حتی‌ در دانشگاه ها نیز موجبات حمایت‌ از این‌ ورزش فراهم‌ گردید. 

فعالیت‌ رسمی‌ و علنی‌ کانگ‌ فو توآ 21 از تاریخ‌ 1368/4/2 با حمایت‌ استاندار محترم ارومیه‌ آغاز و اولین‌ کنگره سالیانه‌ سبک‌ در شهریور ماه ١٣٧٢ در شهرستان ارومیه‌ تشگیل‌ گردید که‌ در همان روز مورد حمایت‌ روحانیت‌ محترم و استاندار معظم‌ قرار گرفت‌. چون پایه‌ و اساس این‌ سبک‌ رزمی‌ بر روی هفت‌ پایگاه علمی‌ قرارگرفته‌ و همانگونه‌ که‌ اشاره شد کانون ها و باشگاه ها و معابد ایجاد شده در سرتاسر ایران مکلفند هنرجویان را با مسائل‌ علمی‌ و فلسفی‌ و تاریخی‌ و فیزیولوژی انسانی‌ و روانشناسی‌ آشنا کنند. 

در هر کنگره بیش‌ از ٥٠ مقاله‌ در زمینه‌های مذکور توسط‌ رزمی‌ کاران عزیز ارائه‌ می‌ گردد و علاوه بر آزمون های تکنیکی‌ این‌ مقالات است‌ که‌ موجب‌ ترقی‌ و امتیاز هنرجویان می‌ گردد و حتی‌ تعویض‌ شالهای مرحله‌ ای نیز زمانی‌ انجام می‌ گیرد که‌ ورزشکار علاوه بر اجرای تکنیک‌ های مرحله‌ ای خود، مقالات و پژوهش‌ های سودمندی ارائه‌ داده باشد. روش فوق گرچه‌ به‌ مذاق بسیاری ازسطحی‌ نگران خوش نمی‌ آید، معهذا درسبک‌ تثبیت‌ شده و آموزش روح و روان همراه با بدن و تزکیه‌ نفس‌ و روح همراه با تقویت‌ عضلات برنامه‌ آموزشی‌ سبک‌ است‌. در هر سال کنگرههای فوق تا کنون تشکیل‌ یافته‌ و صدها مقاله‌ که‌ قبول شده تکثیر گردیده و نیز برای معرفی‌ مراحل‌ و عناوین‌ رایج‌ در سبک‌ دیوان (مثنوی) کانگ‌ فو توآ٢١ (استاد حسین‌ اکبریان) در دو بخش‌ و در ١٢٧ صفحه‌ چاپ شده است‌.

تنها بدین‌ دلیل‌ که‌ محیط‌ ورزشی‌ را پاك و بی‌ آلایش‌ و محیط‌ تقوایی‌ و عبادت دانستیم‌، نام “باشگاه” که‌ می‌ تواند جایگاه هر که‌ (باشد) را مفهوم می‌ نماید؛ تبدیل‌ به‌ (معبد) گردید یعنی‌ محل‌ عبادت. محل‌ پرستش‌ و ستایش خداوند جهان آفرین‌ و محل‌ آموختن‌ علم‌ همراه با عمل‌. 

از امام صادق(ع) روایت‌ شده: “هر که‌ بدون بصیرت عمل‌ کند مانند کسی‌ است‌ که‌ بیراهه‌ می‌ رود هر چه‌ شتاب کند از هدف دورتر گردد” و نیز فرمود: “اهل‌ نجات کسی‌ است‌ که‌ کردارش موافق‌ گفتارش باشد” و همچنین‌ در ستایش‌ از دانشجویی‌ فرمودند: “هر که‌ برای خدا علم‌ را بیاموزد و بدان عمل‌ کند، و به‌ دیگران بیاموزد، در مقامهای بلند آسمان ها عظیمش‌ خوانند” و گویند: آموخت‌ برای خدا – عمل‌ کرد برای خدا – تعلیم‌ داد برای خدا و چه‌ نامی‌ بهتر از “معبد” برای چنین‌ جایگاهی‌ که‌ همراه با آموختن‌ دانش عمل‌ کردن آن تا حد عادت شدن آن عمل‌، تمرین‌ لازم دارد.

طریقت دانایی

برخی مفاهیم

مفاهیم‌ و اصطلاحات دیگر فنی‌ این‌ سبک‌ همگی‌ برگرفته‌ از تعالیم‌ دین‌ مبین‌ اسلام و روش ائمه‌ معصومین‌ می‌ باشد که‌ اشاره می‌ کنیم‌:

رتو: بمعنی‌ در راه بودن (راه جهاد با نفس‌ که‌ بگفته‌ پیامبر عظیم‌ (ص) بزرگترین‌ جهاد است.)

متو: معنای من‌ و تو که‌ تبدیل‌ به‌ ما می‌ شود و دعوت به‌ وحدت و یکسو نگریستن‌ و یکسان نگریستن‌ است‌.

جمتو: یعنی‌ تجمع‌ همراهان و قدم گذاردن در مسیر حرکت‌ سازنده و پرمحتوا. 

دفع‌ تو: یعنی‌ همان خصلت‌ پسندیده پیامبر و یاران عزیزش که‌ (اشداء علی‌ الکفار رحما بینهم‌) بودن. 

بارأی: بمعنی‌ اعلام موجدیت‌ و اختیار و جبر، و صدور رأی و حکم‌ بر تلاش و حاکمیت‌ بر نفس‌ و رسیدن همراه در تلاش سامانگر به‌ نفس‌ مطمئنه‌. گزینش‌ راه و انتخاب رفتن‌ آزاد که‌ در آن هیچ‌ نوع اکراه و اجبار در پیمودن راه تکامل‌ و تزکیه‌ وجود ندارد، بلکه‌ به‌ دلخواه و خواسته‌ رهرو و همراه انجام می‌گیرد.

هایس‌: هایس‌ توقف‌ و ایست‌ در حرکت‌ و نگرش به‌ تجارب و مطالعه‌ گذشته‌ و عدم شتاب زدگی‌ در حرکت‌ است‌ که‌ همراه لازم است‌ دوراندیشی‌ و دوربینی‌ را در هنگام رفتن‌ و شدن مدنظر بگیرد.

یته‌ رتو: آیا تو هستی‌ در راه سوال؟ آیا توانستی‌ گامی‌ به‌ سوی تکامل‌ و سعادت برداری؟ آیا در راهی‌ یا نه‌؟

تَنشو: حرکت‌ بسوی تطهیر و پاکی‌، پاکی‌ جسم‌ و روح، زدودن همه‌ ناپاکی‌ های رفتاری و گفتاری، تن‌ را چنان شستشو بدهد که‌ لایق‌ حلول روح خدایی باشد نه‌ جایگاه نفس‌ شیطانی‌.

هیچ‌ تکنیک‌ و حرکتی‌ و خطّی‌ در این‌ سبک‌ وجود ندارد که‌ هدف آن علاوه بر تقویت‌ جسم‌ تعالی‌ روح همراه را در نظر نگرفته‌ باشد. چون هدف از ورزش شناخت‌ انسان و شناخت‌ روح الهی‌ او و رسیدن به‌ جایگاه انسانیت‌ است‌. حتی‌ درود و بدرود همراهان باید نمادی از تزکیه‌ و تقوی باشد. زیرا اگر همانند بسیاری از صاحبان ورزش و اهالی‌ مسابقات می‌ خواستیم‌ تقویت‌ جسم‌ را عهده دار شویم‌، باشگاه زیبایی‌ اندام می‌گشودیم‌.

همزمان با توسعه‌ معابد و دانشکده دراستان ها علاوه بر تکثیر مقالات ارزنده همراهان و علاوه بر مثنوی کانگ‌ فو و جزوات آموزشی‌ دیگر، توسط‌ راهبان سبک‌ (استاد سلامی‌) کتابی‌ به‌ نام راز نهان در زمستان ١٣٧٣ چاپ و در دسترس همراهان قرار گرفت‌ تا دانسته‌ و شناخته‌ گام در این‌ سبک‌ بگذارند. 

در این‌ کتاب فلسفه‌ کانگ‌ فو و معانی‌ اصطلاحات و لغات مستعمل‌ که‌ (برخی‌ گمان می‌ کنند) زبان چینی‌ است‌ ـ توضیح‌ داده شده و همین‌ است‌ که‌ ریشه‌ عمیق‌ دانش‌ و تفکر و خودسازی را در بین‌ همراهان پایه‌ گذاری می‌کند. 

سخن‌ از فلسفه‌ و نگرش علمی‌ انسان به‌ جهان و حیطه‌ خود پیش‌ آمد و قبلاً گفتیم‌ یکی‌ از معایب‌ تربیت‌ و تعلیم‌ در ایران باستان تبدیل‌ نمودن انسان ها به‌ قطعات ماشینی‌ و آماده کردن آنها برای تبعیت‌ کورکورانه‌ بود. این‌ فلسفه‌ و تفکر برای جهان آشفته‌ فعلی‌ و برای انسانهایی‌ که‌ در این‌ عصر زندگی‌ می‌کنند قابل‌ پیروی نیست‌ و با فرهنگ‌ اصیل‌ ایرانی‌ اسلامی‌ نیز منافات دارد.

در شرایط‌ زندگی‌ بیمار گونه‌ فعلی‌ همه‌ انسان ها، چه‌ در شرق و چه‌ در غرب فجایعی‌ پیش‌ آمده که‌ در زندگی‌ گذشته‌ چنین‌ نبوده است‌. در جنگ‌ های گذشته‌ حداکثر چند هزار نفر کشته‌ می‌ شدند. لکن‌ در جنگ‌ های اتمی‌ عصر حاضر رقم‌ به‌ میلیون میرسد. افزایش‌ جمعیت‌ در تمام نقاط دنیا موجب‌ شده بلاهای غیر قابل‌ پیش‌ بینی‌ مانند زلزله‌ و سیل‌ و طوفان جان صدها هزار نفر را بگیرد. در حالیکه‌ تفرقه‌ جمعیت‌ در گذشته‌ ضررهای کمتری داشت‌ غیر از بلاهای طبیعی‌ و غیر قابل‌ پیش‌ بینی‌ جامعه‌ شناسی‌ شهرهای بزرگ و دولتمردان خودپسند موجب‌ گردیده تصمیماتی‌ اجرا شود که‌ در هر صورت روح بشر را آزرده می‌ سازد. 

بیماریهای واگیر که‌ ثمره شهرهای بزرگ است‌، فشارهای اجتماعی‌ زندگی‌ در این‌ شهر مانند مشکلات ترافیک‌، ازدحام مردم در وسائط‌ نقلیه‌ عمومی‌، وقت‌ تلف‌ شدنها در صف‌های متعدد مواد غذایی‌ ـ دارویی‌ ـ معاینه‌ پزشک‌ همه‌ و همه‌ بطور مستقیم‌ انسان و روح او را از مسیر درستی‌ و آرامش‌ بیرون می‌برد.

نیاز درونی‌ هر انسان که‌ مایل‌ است‌ حداکثر آزادی ممکن‌ را داشته‌ باشد و زندگی‌ و رفاه او کم‌ از دیگران نباشد، شایستگی‌های او ارج نهاده شود، ولی‌ آنگاه که‌ مورد دستبرد و تجاوز و تعدی قرار می‌ گیرد، انسان را افسرده، بیمار، پرخاشگر، و نامتعادل می‌ کند، پس‌ برای ساختن‌ جامعه‌ ای به‌ دور از این‌ ناهنجاری ها باید تفکر و اندیشه‌ و حقیقت‌ یابی‌ را به‌ انسان امروزی آموخت‌.

برای رسیدن انسان به‌ موقعیت‌ خود و سیر در راه تکامل‌ باید از صفاتی‌ دور گشته‌ و به‌ خصائلی‌ مزین‌ گردد. عمده ترین‌ مشکل‌ انسان جهل‌ است‌ که‌ او را در تاریکی‌ نگاه می‌ دارد و او همواره تاریکی‌ را می‌ بیند. اندیشه‌ اینکه‌ جهان پوچ است‌، و زندگی‌ فراخور حال آدمی‌ نیست‌، اندیشه‌ گمراه کننده ای است‌. زندگی‌ ارزشمند است‌ اگر هدف های انتخابی‌ ما ارزشمند باشد، اگر زندگی‌ را بطور شفاف بنگریم‌ آن را شبیه‌ جامی‌ بلورین‌ خواهیم‌ دید که‌ در خلال آن بی‌ ارزشی‌ برخی‌ اهداف روشن‌ می‌گردد و اصولاً دانش‌ می‌آموزد که‌ ارزشها چیست؟ و برای چه‌ باید فداکاری کنیم‌؟

ترس عاملی‌ است‌ که‌ انسان را از تکامل‌ باز می‌ دارد، تعصب‌ و اعتقاد به‌ اینکه‌ خوبی‌ فقط‌ در منظرگاه ما است‌، دشمنی‌ می‌ آفریند، دشمنی‌ کینه‌ توزی می‌ آورد و کینه‌ توزی منجر به‌ خشونت‌ می‌ گردد. انسان رهرو به‌ سوی کمال بد را نمی‌ پسندد و آن را انتخاب نمی‌ کند، لکن‌ می‌ تواند بدها و بدی ها را تحمل‌ کند. اضطراب موجب‌ بیماری می‌ گردد و آرامش‌ در درون خود انسان است‌، باید آنرا کشف‌ نموده و با آن زندگی‌ کرد. شخصیت‌ هر انسان در دوران کودکی‌ و نوجوانی‌ او شکل‌ می‌ گیرید، اگر در این‌ مرحله‌ او را ساختیم‌، زیر بنای محکمی‌ را بر پا داشته‌ ایم‌ و الا آنگاه که‌ ذات و شخصیت‌ فرد شکل‌ گرفت‌، تغییر آن مشکل‌ است‌. 

انسانی‌ که‌ توحید و وحدانیت‌ خداوند را شناخت‌ که‌ این‌ امر با خودشناسی‌ آغاز می‌ گردد، دیگر از هیچ‌ خطری هراس ندارد، او زندگی‌ را همانگونه‌ می‌ بیند که‌ پیش‌ می‌ آید و از رفتن‌ به‌ دنبال هدفهای غیر صادقانه‌ پرهیز می‌ کند، او خدا را شناخته‌ و می‌ داند در هیچ‌ خلوت و تنهایی‌، تنها نیست‌ و خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال خود می‌ داند، پس‌ حداقل‌ تقوایی که‌ بجا می‌ آورد آن است‌ که‌ در تنهایی‌ خود درمعرض دید مردم و انسانها می‌ بیند، وقتی‌ هرگز خود را تنها ندید از دروغ و خیانت‌ و نادرستی‌ پرهیز می‌ کند.

                            اگر حجاب کنی‌ از خدا، فرشته‌ شوی            چنانکه‌ می‌ کنی‌ از مردمان، حجاب اینجا (صائب‌ تبریزی)

وقتی‌ خدا را شناخت‌، مردم و حیوانات و گیاهان را مخلوق خدا دانست‌ با آنها مهربان خواهد بود، تلاش و تکاپوی خود را در راه ساختن‌ ها بکار می‌ گیرد. ساختن‌ آرامش‌ برای دیگران، ساختن‌ نور برای گمراهان و نهایتاً ایجاد دگرگونی‌ در روحیه‌ بدها و آنها را به‌ صف‌ خوب ها سوق دادن.

در معابد ما (کیمیای سعادت) امام محمد غزالی‌ تدریس‌ نمی‌ شود، معراج العاده تدریس‌ نمی‌ شود، بوستان و اخلاق ناصری تدریس‌ نمی‌ گردد، اما چکیده آموزشهای خوب پدران و مادران ما آموزش داده می‌ شود. این‌ آموزش ها را در ذن تعلیم‌ می‌ دهیم‌ و هنر آموز می‌ فهمد ذن آموختن‌ نیست‌، ذن چیزی نیست‌ که‌ بتوان با کلام و گفتار نشان داد بلکه‌ تجربه‌ ای است‌ که‌ او باید خود درك کند و به‌ آن برسد. نه‌ نقطه‌ برای اثبات ادعاهای خود بلکه‌ برای تثبیت‌ اینکه‌ دستیابی‌ به‌ فلسفه‌ کونگ‌ فو چیزی نبوده که‌ تقلید گردد، آموزشی‌ وارداتی‌ نبوده که‌ پیروی گردد بلکه‌ هر فصل‌ و نکته‌ آن جواهری بوده که‌ در میان گرد و غبار کهن‌ سالها فراموشی‌ مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌.

تاریخچه‌ کانگ‌ فو توآ

یورش های مکر دشمنان ایران و ستم‌ هایی‌ که‌ بر مردم این‌ مرز و بوم رفت‌ همواره فکر مردان بزرگ و دلیر ایران را به‌ خود معطوف ساخته‌ و رهایی‌ مردم از استعمار بیگانه‌ و ستم‌ حاکمان، منتهی‌ آمال آنان بوده است‌. 

پرفسور ابراهیم‌ میرزایی‌ بزرگ مردی است‌ که‌ در کودکی‌ با دین‌ ستم‌ بیگانگان در یورش ارشت‌ سرخ بر مردم ایران اندیشه‌ رهایی‌ در ذهنش‌ به‌ جوشش‌ در می‌ آید. او که‌ در ٣ سالگی‌ پدر خود را در جنگ‌ روس ها با کشاورزان گرگان از دست‌ می‌ دهد، از همان دوران در اندیشه‌ رهایی‌ انسان ها از جنگ‌ و جهل‌ به‌ تکاپو میافتد. پرفسور میرزایی‌ از معدود افراد معاصر ماست‌ که‌ چون بزرگان عالم‌ علم‌ و عمل‌ برگ زرینی‌ بر دفتر تاریخ‌ این‌ مرز و بوم می‌ نگارد. ظلم‌ ستیزی و اندیشه‌ رهایی‌ مردم از چنگال استعمار و استبداد او را قاصد صاعقه‌ می‌ کند تا اینکه‌ اندیشه‌ تجربه‌ شده اش را با نام کانگ‌ فو توآ به‌ کام انسانهای کره زمین‌ می‌ ریزد. 

پرفسور میرزایی‌ پس‌ از اخذ دیپلم‌ در رشته‌ ریاضی‌ ـ فیزیک‌، با انگیزه حس‌ وطن‌ دوستی‌ و ایجاد نیروی دفاعی‌ قوی در برابر بیگانگان وارد ارتش‌ می‌ شود و موفق‌ می‌ شوند در سال ٤١ از دانشگاه افسری با مدرك لیسانس‌ فارغ التحصیل‌ شوند. در همین‌ دوران جهت‌ ارائه‌ تز علمی‌ خود (کانگ‌ فو توآ) به‌ چین‌ سفر می‌ کند و در آنجا در بین‌ چندین‌ استاد دیگر تز علمی‌ ایشان به‌ عنوان برترین‌ گزینه‌ انتخاب می‌ شود و چنان مورد توجه‌ قرار می‌ گیرد که‌ سعی‌ می‌ کنند مانع‌ از بازگشت‌ ایشان به‌ ایران شوند، اما ایشان ایران را به‌ عنوان پایگاه کانگ‌ فو توآ و مرکز گسترش این‌ دانش‌ سامانگر به‌ تمام نقاط جهان بر می‌ گزینند. ایشان با برگزاری جلسات و کنفرانسهای متعدد در خارج از کشور سرانجام موفق‌ می‌ شوند که‌ تز علمی‌ خود را در سال ٤٨ به‌ ثبت‌ برسانند و نیز در سال ٥٦ موفق‌ به‌ کسب‌ درجه‌ پرفسورای فیزیولوژی انرژی انسان از دانشگاه مریلند آمریکا می‌ گردند.

کانگ‌ فو توآ به‌ معنای طریقت‌ دانایی‌ انشائ تن‌ و روان است‌ که‌ یکی‌ از مفاخر ملت‌ ایران و از نادرترین‌ رشته‌ های رزمی‌ دنیا به‌ شمار می‌ آید. همچنان که‌ پیش‌ تر گفتیم‌ طریقت‌ دانایی‌ در زمان زرتشت‌ یعنی‌ 1/5 الی‌ 2 قرن قبل‌ از پیدایش‌ معبد شائولین‌ در ایران کار می‌ شد به‌ طوری که‌ در تاریخ‌ داریم‌ که‌ فرزند زرتشت‌ در سن‌ ١٥ سالگی‌ موفق به‌ دریافت‌ گیتک‌ قرمز می‌ شود. اما این‌ ورزش در سالهای دهه‌ ٤٠ تا ٥٠ بار دیگر توسط‌ پرفسور میرزایی‌ به‌ صورت دانشمندانه‌ و علمی‌ و بر اساس اصول فیزیولوژی انسانی‌ با ٧٣٠٠٠ تکنیک‌، ترکیب‌ و عکس‌ العمل‌ سازی تدوین‌ و در ٧ مایگاه (مرحله‌) معرفی‌ می‌ گردد. این‌ ورزش رزمی‌ بر خلاف کانگ‌ فوی چینی‌ و دیگر رشته‌ ها، از حرکات حیوانات تقلید نشده، بلکه‌ بر اساس علم‌ فیزیولوژی و حرکت‌ بدن انسان در زوایا و مدارهای هندسی‌ تن‌ بنیان نهاده شده است‌.

در بیان کانگ‌ فو توآ ٢١

کونگ‌ فو توآ ورزشی‌ است‌ اصیل‌ و ایرانی‌ که‌ ریشه‌ در تاریخ‌، فرهنگ‌ و مدنیت‌ این‌ مرز و بوم دارد. طراحی‌ این‌ سبک‌ رزمی‌ ایرانی‌ که‌ در واقع‌ اولین‌ ورزش رزمی‌ مدون شده ایرانیان است‌ کاملاً بر اساس علوم زمان می‌ باشد. سبک‌ کانگ‌ فو توآ ٢١ هم‌ که‌ منشعب‌ شده از سبک‌ فوق می‌ باشد همراه با تغییرات شگرف علمی‌ توسط‌ دکتر احمد سلامی‌ بنیانگذاری شده است‌ و جزء معدود و اولین‌ سبک‌ های به‌ ثبت‌ رسیده در این‌ زمینه‌ می‌ باشد. استاد دکتر سلامی‌ از پیشکسوتان کانگ‌ فو توآ در ایران و جزء اولین‌ راهدانان طریقت‌ دانایی‌ هستند که‌ موفق‌ به‌ دریافت‌ شالبند از دست‌ پرفسور میرزایی‌ می‌ شوند. استاد سلامی‌ سرهنگ‌ بازنشسته‌ نیروی انتظامی‌، دارای درجه‌ دکترای بیومکانیک‌ و عضو هیئت‌ علمی‌ دانشگاه نیز می‌ باشند.

این‌ سبک‌ دارای اساسنامه‌ ٢٧ ماده ای و اولین‌ سبکی‌ است‌ که‌ بعد از ٣٢ سال فعالیت‌ به‌ ثبت‌ و تصویب‌ فدراسیون ورزشهای رزمی‌ رسیده است‌. بر اساس منشور کانگ‌ فو توآ ٢١ و اساس نامه‌ سبک‌ که‌ به‌ تصویب‌ فدراسیون ورزش های رزمی‌ رسیده، در این‌ سبک‌ همراهان جهت‌ بالا بردن سطح‌ علمی‌ با گذراندن دروس دانشگاهی‌ به‌ پیشرفت‌ های بزرگی‌ نائل‌ می‌ آیند. این‌ امر به‌ مصداق آیه‌ “هل‌ یستوی الذین‌ یعلمون و الذین‌ لا یعلمون” می‌ باشد که‌ در طریقت‌ دانایی‌ همه‌ همراهان باید در کنار تربیت‌ جسم‌، تربیت‌ روان نیز داشته‌ باشد و مسلما یک‌ همراه تحصیل‌ کرده و آشنا به‌ علوم فیزیولوژی و سیکالوژی در تمرین‌ کردن و تمرین‌ دادن موفق‌ تر ظاهر خواهد شد. همچنین‌ هر ساله‌ با برگزاری کنگره های مختلف‌ در سطح‌ کشور، تحقیقات و مقالات علمی‌ همراهان ارائه‌ می‌ گردد که‌ تا کنون ٢٨ کنگره علمی‌ در این‌ سبک‌ برگزار شده است‌.

کانگ‌: دانایی‌ 

فو: طریقت‌، راه و روش 

توآ: انشاء(نوآوری) تن‌ و روران، دعوت به‌ خود آمدن (تو بیا)، دعوت خود از خود که‌ از بالاترین‌ دعوت ها است‌.

٢١: با ٢١ مرحله‌ تکنیکی‌ در قرن بیست‌ و یکم‌. از دو عدد ٢ و ١ تشکیل‌ شده است‌ یعنی‌ دعوت از ٢ به‌ ١ رسیدن، یکی‌ شدن و به‌ اتحاد رسیدن است‌. 

کانگ‌ فو توآ: طریقت‌ دانایی‌ انشاء تن‌ و روان یعنی‌ دعوت انسان به‌ سوی تکامل‌ ”به‌ سوی توانائی‌ جسم‌ و دانایی‌ اندیشه‌ یعنی‌ حرکت‌ به‌ سوی آگاهی‌” روشن‌ بینی‌ و درك مجهولات و اسرار جهان انسان و جهان طبیعت‌ است‌.

كانگ‌ فو دنیای حرکت‌ است‌، حرکت‌ برای توانائی‌ برای بقا، حرکت‌ به‌ سوی عدالت‌ به‌ زیبایی‌ و خوبی‌ مطلق‌، حرکت‌ برای سلامتی‌ یک‌ جامعه‌ و حرکت‌ به‌ ذات اندیشه‌ که‌ اسرارش در زبان روح است‌ و زبان خلق‌ است‌ که‌ سازنده یک‌ جامعه‌ بزرگ و راهی‌ تواناست‌.

در كانگ‌ فو روح به‌ چشم‌ عقل‌ میرود و زمانه‌ را به‌ هستایش‌ می‌ خواهد. كانگ‌ فو روح را هستی‌ انسان میداند و میخو اهد دوره باروری حیات به‌ وجود آورد. می‌ خواهد به‌ انسانها عقل‌ آزادی کامل‌ دهد و مظهر حد نهائی‌ آزادی را بشناسد. روح تو به‌ عالم‌ تواناست‌ و داناست‌ اگر در اسارت ظواهر در بند کشیده نشود. در دنیای كانگ‌ فو انسانها به‌ دادرسی‌ و یگانگی‌ دعوت می‌ شوند و با دانش‌ و بینش‌ وسیع‌ به‌ جهان حقایق‌ آشنا می‌ گردند.

افسانه‌ زندگی‌ یا نقطه‌ حرکت‌ و تولد اندیشه‌ آدمی‌ و پیوند روحانی‌ وی با حیات است‌. انسان از ابتدای زندگی‌ در نبرد با هستی‌ بوده است‌ لذا برای رهایی‌ از چنگال متجاوزین‌ راز علمی‌ بر خود استوار نموده تا عالمانه‌ پایدار بماند و بی‌ جهت‌ به‌ نیستی‌ نرود، 

كانگ‌ فو اسرار انسانیست‌. كانگ‌ فو فریاد عقل‌ است‌ و عقل‌ است‌ که‌ قادر به‌ عبور از مرز دانائی‌ وتوانائیست‌. 

کانگ‌ فو قدرت آشتیست‌ و انسانهای قدرتمند تجاوز گر نیستند هر چه‌ تجاوزاست‌ و هر چه‌ بیدادگری هست‌ در روح ضعیف‌ انسانهاست‌.

كانگ‌ فو با تعالیم‌ شدید روح انسان را به‌ خود رسائی‌ میبرد تا هستی‌ به‌ وجود آورد و فریاد زمانه‌ را از طریق‌ اندیشه‌ به روح منتقل‌ می‌ کند. 

طریقت‌ دانایی‌ یعنی‌ ره یابی‌ انسان به‌ قدرتهای نهانی‌ خود و همچنین‌ تعالی‌ روح و جسم‌ او در جهت‌ هم‌ آهنگی‌ با روح تکاملی‌ جهان وتسریع‌ در آن. 

بشر امروز همواره در انتظار زندگی‌ بهتر “اعصابی‌ آرامتر و همبستگی‌ انسانی‌ بهتر است‌ اما همه‌ آن خواستنها را با کلمات و با دلهره تکرار میکند، چون روح خود را در اندیشه‌ خویش‌ ندارد. بشر در غبار آلودگیها و گرفتاریهاست‌. غباری که‌ خود بر خود تولید کرده است‌”. هر تولدی را اطاعت‌ نمی‌ کند و مرگ را با اندیشه‌ نمی نگرد و بالاخره حاصل‌ تولد و مرگ را از جوشش‌ اندیشه‌ فرار میدهد و اسرار خود که‌ بیان روح از اندیشه‌ است‌ ارزان میفروشد، چون گرفتار است‌. حقایق‌ امروز را تلخ‌ مینگرد و همین‌ تلخیست‌ که‌ باعث‌ عدم همبستگی‌ و نپیمودن روح دوستی‌ و راستی‌ به‌ معنای زندگیست‌. 

در دانشکده انشاء تن‌ و روان توجه‌ فراوان به‌ نهال انسانها میشود زیرا راهبر کودکان امروز را آینده سازان فردا می‌ داند.

(کانگ‌ فو به‌ معنای طریقت‌ دانایی‌ است‌، طریقت‌ دانایی‌ به‌ درک ماست‌، درک نیروی فکر ماست‌، نیروی فکر در جسم‌ ماست‌ که‌ در کانگ‌ فو به‌ آن پایگاه تفکر گویند)

منشور کانگ‌ فو توآ ٢١

  1. اجرای ٢١ مرحله‌ تکنیکی‌ 
  2. بنیان دانشکده انشاء تن‌ و روان 
  3. التزام عملی‌ به‌ هفت‌ مایگاه فیزیولوژی ـ پزشکی‌ ـ روانشناسی‌ ـ علوم و تاریخ‌ ـ فلسفه‌ ـ روح و روان ـ ذن

معانی‌ هرگز اندر حرف ناید

که‌ بحر بیکران در ظرف ناید

توآ

گفت‌ توآ ،گفتمش‌ توآ ز پیش‌

در ره عشقش‌ ، برون آ تو ز خویش‌

تا ز محو خویش‌، بیرون چون شوی

چون بخود آیی‌، خدائی‌ می‌ شوی

آنکه‌ بشناسد خودش را عارف است‌

گردش چرخ و زمین‌ را واقف‌ است‌

گفت‌ استا: که‌ میان ما و دوست‌

گام دو باشد ره وصلش‌ نکوست‌

یک‌ قدم بیرون نه‌ از دریای خویش‌

قایق‌ شوقت‌ کشاند پیش‌ پیش‌

چون نباشد بیش‌، راهش‌ زین‌ دوگام

یک‌ خدا و یک‌ اله‌ و یک‌ کلام

دو، علامت‌ هست‌ بهر این‌ دو گام

یک‌، نشان وحدت است‌ و والسلام

کانگ‌ فو توآ که‌ راه و رسم‌ ماست‌

بیست‌ و یک‌ خط‌ است‌ و مقصودش خداست‌

والسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + چهارده =